دفترچه خاطرات گلابتون

خرید بک لینک
خب خدا رو شکر ماه رمضونم با همه سختیها و حس و حال خوبش تموم شد خداکنه عبادات همه مورد قبول قرار بگیره و همه حاجت روا بشن..روزهای آخر دیگه به حال احتضار افتاده بودم فقط میگفتم تموم شه عید شه....با این دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 241 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

وای که چقدر گرمه ! آدم حس میکنه داره نیم سوز میشه! دیگه کولرها هم جواب نمیدن خدایا خودت رحم کن.آخر هفته پیش مامانم اینا اومدن پیشم و باهم یه سفر چند روزه رفتیم خیلی خوب بود بعد از مدتها حسابی استراحت دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 171 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

یه هفته دیگه از تابستون گرم هم سپری شد..دلم میخواست یه باغ پردرخت داشتم که تابستونا وقت گرمای هوا توی بالکنش بشینم و گوش بسپارم به صدای پرنده ها و حسابی کیف کنم...دریغ که توی این شهر شلوغ حتی دا دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

اصلا دوست ندارم مدام نق بزنم ولی ظاهرا موفق نبودم توی این کار! منو ببخشید...یکی دو ماهه که زیاد روبراه نیستم...حس های بد گذشته باز میان سراغم..خیلی سعی میکنم ازشون فاصله بگیرم ولی گاهی کاملا تسلیمشون دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 212 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

آخر هفته بعد از فکر کنم یک ماه ونیم رفتم ولایت دیدن خانواده...با اینکه توی راه هوا گرم بود ولی رسیدن به خونه پدری و آرامشش ارزش این مسیر رو داره همیشه...پنج شنبه مثل همیشه به زیارت اهل قبور گذشت و درد دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

به قول اون آگهی رادیو که هر دیقه یه بار پخش میشه:هوا گرم میشه و خرما پزونه... دیگه حالی به آدم نمی مونه واقعا گرما دیگه غیر قابل تحمل شده! دیروز بیرون بودم رسما حس میکردم دارم از دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

دیروز عصر رفته بودم خونه دوستم بهش سر بزنم دیگه اونقدر طولانی شد حرفامون یهو دیدم هوا تاریکه! به زور شام نگهم داشت طفلک با بچه کوچیک حسابی گرفتار شده ولی دختر بانمکی داره خیلیم شیرین زبونه ماشالا... دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 197 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

هر وقت حجم کلافگی هام زیاد میشه سعی میکنم ذهنم رو منحرف کنم به چیزهای خوب یا اقلا چیزهایی که بد نباشن..سعی میکنم کارهایی انجام بدم که بهش علاقه دارم شاید از اون موضوع آرزده کننده رها بشم...این روزهای دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

بعد از یک هفته زنگ زدن مداوم و پاسخ نگو بودن ( پاسخگو نبودن) کارشناس محترم بهزیستی دیگه تصمیم گرفتم پاشم برم اونجا! هرچند سخته ولی دیگه چاره ای نبود انگار اونجا رفتن با اینکه هر بار دست خالی برمیگردم دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 152 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

مرداد هم از نیمه گذشت و همچنان با گرما سرو کله میزنیم. دو هفته پیش یه برنامه کوهنوردی با همکارام داشتیم که خوب بود ولی یه کم گرما اذیت کرد و دیرتر از زمان مقرر برگشتیم.ولی فرداش چون جمعه بود تونستم ا دفترچه خاطرات گلابتون...

ما را در سایت دفترچه خاطرات گلابتون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 184 تاريخ: پنجشنبه 31 مرداد 1398 ساعت: 19:36

صفحه بندی